سلام.خوش اومدید.اگر خوشتون اومد یا اگر احیانا نیومد نظر بدید تا اصلاحش کنم.پس قدمتان گلباران.بفرمایید...
دوست عزیز ما رو با اسم و ادرس وبلاگ بلینکید سپس اگه وبلاگ ما لینک شده باشه وبلاگت لینک میشه؟حله؟؟
|
پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, :: 17:13 :: نويسنده : مرتضی
شروع داستان عاشقيم از اينجا بود
كه دختر همسايه شبيه آيشواريا بود
دختري كه هر روز رخت پهن ميكرد
حقا كه طناز و دلربا و زيبا بود
حتي يك شماره ام ز ما قبول نكرد
خود خواهترين دختر زيباي دنيا بود
هر چند روز به اين فكر فرو ميروم
كاش من يوزارسيف و او زليخا بود
هيچ چيز نفهميدم ز او جز اين
كه اسم دلرباي يارم شيدا بود
يك روز كه از خواب بيدار گشتم من
ديدم كه خانه خالي و پنجره ها وا بود
آنها اسباب كشي كردند و رفتند
آن روز روز مرگ آرمان تنها بود
نظرات شما عزیزان:
|
|
|